مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
22
طب اكبرى ( فارسى )
در حموضات به انيسون و كمّون و نانخواه و زعفران و عود و قرفه بيالايند و تناول نمايند ، حتى يحصل القبض مع التسخين [ يعنى تا قبض و گرمى حاصل شوند ] . و آنجا كه از حموضات مانعى باشد چون سعال و جز آن لقمه را در « جلّاب » كه از قند و آب شيرين و گلاب ساخته باشند تر كرده [ و ] خورند . [ 41 ] نوع دوم : در صداع كه به مشاركت رحم و كليتين و ساقين و قدمين و يدين و طحال و كبد و حجاب حاجز و مراق و صلب حادث شود سبب اين ، وقوع آفتى است در عضوى از اين اعضا و به سبب مشاركت يا به واسطهء ارتفاع بخارات ، صداع لاحق شود . و هريك را علامت است علىحده : مثلا : آنچه از رحم بود ، علامتش لزوم وجع است در مقدم سر ، بلكه در وسط يافوخ . آنچه از كلتيين بود ، علامتش لزوم وجع است در موخّر سر . آنچه از طحال بود ، علامتش وجود وجع است در يسار سر . آنچه از كبد بود ، علامتش ظهور وجع است در يمين سر . آنچه از حجاب حاجز بود ، علامتش آنست كه وجع در وسط سر بود ، مايل به قدّام . و بيان حجاب حاجز ، در امراض سينه خواهد آمد . آنچه از مراق بود ، وجع در قدام نزديك ناصيه [ است ] . و مراق ، در امراض صفاق گفته خواهد شد . آنچه از صلب باشد ، وجع در موخّرترين اجزاء سر . و به همين [ علامت است كه ] فرق مىكنند در صلبى و كليتى . آنچه از ساقين و قدمين و يدين بود ، علامتش آنست كه محسوس شود كه چيزى مانند مورچه از اين موضع متحرك مىشود و به جانب سر متصاعد مىگردد . علامات [ ى ] كه در جميع اقسام شركى مذكور مقام باشد ، اين است كه : نخستين ، ظاهر شود آفت در عضوى از اين اعضا و بعد از آن صداع لاحق گردد . علاج : آنچه از قدمين و ساقين بود ، فصد صافن كنند و بر ساق محاجم نهند . و به « حبّ اصطمخيقون » بدن [ را ] پاك كنند . و هنگام صداع ، پاىها را از بن ران تا كف پا بربندند و كف پا را به روغن خيرى بمالند و پاشويه [ اى ] كه در صداع صفراوى مذكور شد استعمال نمايند .